سلام به آن که می داند از غمش سالها چقدر عذاب کشیدممی داند که بدون وجود انور و مهربانش هر لحظه زندگیم سخت تر از قبل شد
می داند و می خوانداو تنها کسی است که مایه انبساط زمین و زمان استو غریب است و یار غریباندلتنگ هستیم و او از دلمان خبر داردمی داند که به غیر از ایشان انتخاب ما نبوده استو سالیان است چشم به راه و منتظر ایشان هستیمهمان طور که در محفل اشک امام رضا علیه السلام به ما نشان دادندو می داند که محروم ازحق خود هستیمو حقمان را به زور و اجحاف از ما گرفته اندو به ما ظلم های فراوان کرده اندمی دا
برچسب:
نویسنده: مینا رفیعی
همه هست آرزویم که ببینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برسم به آرزوییبه کسی جمال خود را ننمودهای و بینمهمه جا به هر زبانی، بوَد از تو گفتگویی
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلمتو ببُر سر از تن من ببَر از میانه گوییبه ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویمشدهام ز ناله، نالی، شدهام ز مویه، موییهمه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار، چنگیمن از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موییچه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامیچه شود که کام جوید ز لب تو، کامجوییشود این که از ترحم، دمی ای سحاب رحمتمن خشک لب هم آخر ز
برچسب:
نویسنده: مینا رفیعی